پرهیز عاشقانه ی من ناگریز بود
من بارها به سوی تو باز آمدم ولی
هر بار دیر بود.
(ا.سایه)
برچسبها:
خانه شعری و هنری (راد) شعر و هنر
|
||||||||||||||||
|
با آن همه نیاز که من داشتم به تو
پرهیز عاشقانه ی من ناگریز بود من بارها به سوی تو باز آمدم ولی هر بار دیر بود. (ا.سایه) برچسبها: زندان شب يلدا ( هوشنگ ابتهاج )
چند این شب و خاموشی ؟ وقت است که برخیزم وین آتش خندان را با صبح برانگیزم گر سوختنم باید افروختنم باید ای عشق یزن در من کز شعله نپرهیزم صد دشت شقایق چشم در خون دلم دارد تا خود به کجا آخر با خک در آمیزم چون کوه نشستم من با تاب و تب پنهان صد زلزله برخیزد آنگاه که برخیزم برخیزم و بگشایم بند از دل پر آتش وین سیل گدازان را از سینه فرو ریزم چون گریه گلو گیرد از ابر فرو بارم چون خشم رخ افزود در صاعقه آویزم ای سایه ! سحر خیزان دلواپس خورشیدند زندان شب یلدا بگشایم و بگریزم برچسبها:
..از هم گریختیم وان نازنین پیاله دلخواه را دریغ بر خاک ریختیم! _ بس دردناک بود جدایی بین ما از هم جدا شدیم و بر این درد ساختیم برچسبها: سنگیست زیر آب در گود شب گرفته دریای نیلگون تنها نشسته در تک آن گور سهمناک خاموش مانده در دل آن سردی و سکون او با سکوت خویش از یاد رفته ای است در آن دخمه سیاه هرگز بر او نتافته خورشید نیمروز، هرگز بر او نتافته مهتاب شامگاه بسیار شب که ناله بر آورد و کس نبود کان ناله بشنود بسیار شب که اشک بر افشاندو یاوه گشت سنگیست زیر آب ، ولی آن شکسته سنگ زنده است، می تپد به امیدی به آن نهفت دل بود اگر به سینه دلداری نشست گل بود اگر به سایه خورشید می شکفت. <مرجان _ سایه _ داش اکل > برچسبها: سلام بر تو که چشم توگاهواره نور سلام بر تو که دست تو آشیانه مهر سلام بر تو که نور تو روشنایی ماه است برچسبها: نشود فاش کسی آنچه میان من و توست تا اشارات ازل نامه رسان من و توست گوش کن با لب خاموش سخن می گویم پاسخم گو به نگاهی که زبانمن و تو ست روز گاری شدوکس مرد ره عشق ندید حالیا چشم جهانی نگران من و توست برچسبها: |
![]() |
||||||||||||||
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک |